وبلاگ عاشقان
عشق 1 عشق
خیلی سخته بغضی داشته باشی و نخوای کسی بفهمه.... خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی به خاطرش زنده ای .... خیلی سخته .... خیلی سخته که غرورت رو بخاطر کسی بشکنی،بعد بفهمی که دوست نداره...!! تقدیم به همه ی عاشق های دنیا!! امیدوارم که از وبلاگم خوشتون بیاد.حتما نظر بدید خوشحال میشم. (09192568598) عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني سوز ني ، آه شبان منم تنها ترين تنهاي دنيا تويي زيبا ترين زيبا دنيا منم مثل اميد يک قناري قراري بر دل هر بيقراري تو بودي مرهم زخم شقايق منم يلداي بي پايان عشق به روي برگ گلها خواب نم نم تويي ساکت تر ازپژواک شبنم نگاه تو نبوده هرگزم سرد منم ان لهجه لبريز از درد نگا هم را ببين در شوق پرواز تويي لا لايي خواب خوش اواز نگاهت را پرستم اي نگارم فداي تار مويت هر چه دارم شکست عهد من و گفت:هرچه بود گذشت به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت من پذيرفتم شکســــــــت خويش را پندهاي عقل دور انديش را من پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد اشنا ديوانه است ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب ديدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي آرزو دارم ولي عاشق شوي ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را تلخي برخورد هاي سرد را.... کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند... سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند... گاهي از غم مي شود ويران دلم ...، کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند درون کوچه قلبم چه غمگينانه مي پيچد خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند شاخه با ريشه ي خود حس غريبي دارد روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هائي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشقها را همه با دور کمر ميسنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشقهائي که سر پيچ خيابان برسد 









صداي تو که ميگفتي بجز تو دل نمي بندم
فريب وعده هايت را ندانستم ولي اکنون
به ياد وعده هاي تو ميان گريه مي خندم
برو ديگر که دل از غم رها کردم
خداحافظ / خداحافظ که ديگر بر نمي گردم
تو بودي آسمان من / غمت همسايه قلبم
ولي خورشيد چشم تو به بام ديگري پر زد
قسم بر سوز پنهانم / تو را ديگر نمي خواهم
که از بام دو چشم تو پرستوي دلم پر زد
در آن غمگين غروب سرد تو از شهرم سفر کردي
نگاهم در افقها مرد و من افسوس ميخوردم
شيار گونه هايم را گل اشکم نوازش کرد
و من از تو جدا ماندم ......................
........................... ولي اي کــــــــاش مي مردم 
دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا
در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان
معصومي باشد.
باغ امسال چه پاييز عجيبي دارد
غنچه شوقي به شكوفا شدنش نيست دگر
با خبر گشته كه دنيا چه فريبي دارد
خاك كم آب شده مثل كويري تشنه
شايد از جاي دگر مزرعه شيبي دارد
سيب هر سال در اين فصل شكوفا مي شد
باغبان كرده فراموش كه سيبي دارد



